توضیحات

فلسفه بر دو نوع است: یکی آنکه از مسیرهای پاخورده سنت فلسفی و اندیشمندان بزرگ میگذرد و پرسش هایی دیرپا همچون «نفس چیست؟»، «آیا خدا وجود دارد؟»، «معرفت چیست ؟» و مواردی از این دست را مطرح می کند و دیگری فلسفه ای که رهپویانش از راه های رفته بیرون می روند و وارد قلمرو بکرتری می شوند و رویکرد فلسفی را برای موضوعات تازه ای به کار می بندند که تاکنون بررسی نشده است.

کتاب حاضر در گروه دوم جای می گیرد، چون هیچ یک از شاخه های فلسفه تاکنون دیزاین را در کانون توجه خود قرار نداده است.
البته درباره دیزاین نظریه های متعددی مطرح بوده است و از آنجا که واژه فلسفه قلمرو گسترده ای را در بر می گیرد، بررسی این نظریه ها را اغلب «فلسفه دیزاین» می نامند. بین نظریه و فلسفه، اگرچه با یکدیگر هم پوشانی دارند، تمایز مهمی هست. به طور کلی، تفاوت این دو در آن است که بر خلاف فلسفه، انگیزه و کانون توجه اصلی نظریه دیزاین عمل دیزاین است. پرسش هایی که از دل نظریه برمی خیزد به نوعی برخاسته از ملاحظات عملی کنونی هستند و در چارچوب این ملاحظات قرار دارند، ولی پرسش های فلسفی چنین نیستند. این به هیچ وجه از اهمیت نظریه کم نمی کند و در واقع شاید برای کسی که حرفه اش دیزاین است، نظریه بسیار سودمندتر از فلسفه باشد ولی این بدان معناست که مجموعه نوشته های نظری کنونی درباره دیزاین را نمی توان به همان معنایی که از فلسفه هنر سخن می گوییم فلسفه دیزاین بنامیم.
این نکته ما را به این پرسش می رساند که چه چیزهایی در فلسفه دیزاین جای می گیرد و چه فایده ای برای دانشجویان یا شاغلان دیزاین دارد. به عبارت کلی، فلسفه دیزاین در پرتو پرسش هایی که فلسفه بررسی می کند به بررسی دیزاین و اهداف و مسائل خاص آن می پردازد. پرسش هایی درباره دانش، اخلاق، زیبایی شناسی و سرشت واقعیت. باید گفت که فلسفه به جای نتایج صریح و بی ابهام، معمولا طیفی از مواضع محتمل را ارائه می دهد که هریک مزیت ها و مشکلات خود را دارد. همچنین گاهی نمی توان مواضع فلسفی را با توجه به سرشت آن ها به صورت مستقیم در مورد امور زندگی واقعی به کار بست. آنچه فلسفه واقعا به دانشجویان یا کاربرانش ارائه می دهد چشم اندازی است گسترده تر درباره آنچه انجام می دهند و رابطه آن با سایر جنبه های مهم زندگی انسان توانایی نگریستن به کارهای روزمره خود از چنین زاویه ای و اندیشیدن براساس جایگاه آن در طرح بزرگتر چیزها از نشانه های فرهیختگی است و این همان چیزی است که فلسفه می تواند برای پرورش آن به ما کمک کند.
همان طور که گفتیم تاملات فلسفی درباره «هنرهای زیبا» بر خلاف دیزاین، ستتی دیر پا دارد. این مسئله به نوعی قابل درک است چون اگرچه هزاران سال است از آثار هنری برخورداریم ولی دیزاین پدیده ای کمابیش متأخراست. با این همه، امروزه دیزاین از چنان رواج و وجهه ای برخوردار است که بی توجهی فلسفه به آن نادیده نمی ماند. در واقع، در میان حرف و حدیث های متأخر درباره «پایان هنر»، می توان گفت که امروزه دیزاین از نظر اهمیت فرهنگی بر هنر سایه انداخته است. اگر چنین باشد، شاید زمان مناسب برای بررسی فیلسوفانه دیزاین فرا رسیده باشد.